در کارخانه ای هنگامی که زنگ نهار به صدا در می آمدتمام کارگرها در کنار هم می نشستند و نهار
می خوردند. همواره با یک نوع یکنواختی تعجب آور یکی از کارگر ها بسته نهارش را باز می کند و شروع
به اعتراض می کند:
- لعنت بر شیطان! امیدوارم ساندویچ کالباس نباشد. من از کالباس متنفرم... !
او عادت داشت و بدون استثنا این کار را همواره بدون هیچ تغییری در رفتارش تکرار می کرد.
هفته ها گذشت. سرانجام یکی از کارگرها به زبان آمد و گفت:
- اگر تا این اندازه از کالباس متنفری چرا به همسرت نمی گویی یک ساندویچ دیگر برایت درست کند؟
- منظورت از همسرت چیست؟ من که متاهل نیستم! من خودم ساندویچ هایم را درست می کنم . . .
در حالی از زندگی خود می نالیم و هر روز مدام از سختی ها و رنج های زندگی شکایت
می کنیم که تمام شرایط حاکم بر زندگیمان حاصل اعمال، تفکرات و تصمیمات خود ماست! این
قانون الهی است که هیچکس غیر از ما نباید و نمی تواند برای ما تعیین تکلیف کند. ما خود
ساندویچ های خودمان را درست می کنیم. اگر از کیفیت آن ناراضی هستید بجای مقصر شمردن
سرنوشتتان، تصمیم قاطع بگیرید و آن را آن طور که می خواهید بسازید و از آن لذت ببرید.
من و ما رو از یاد نبر
یا علی
شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. زنگ را زدند، بیدار شد و به سرعت دو مسئله را که روی تخته
نوشته شده بود را یادداشت کرد و با این "باور" استاد آن را به عنوان تکلیف منزل داده است، به منزل برد
و تمام شب برای حل کردن آنها فکر کرد. هیچکدام را نتوانست حل کند. اما تمام هفته دست از کوشش
برنداشت. تا یکی از آنها را حل کرد و به کلاس برد. استاد به کلی مبهوت شد زیرا آنها را به عنوان دو
نمونه از مسائل غیر فابل حل ریاضی نوشته بود !!!
کارهایی که ما می توانیم یا نمی توانیم بکنیم و آنچه را که ممکن یا غیر ممکن می پنداریم
به ندرت ناشی از توانایی واقعی ماست بلکه بیشتر از عقایدی که نسبت به خود داریم سرچشمه
می گیرد.
من و ما رو از یاد نبر
یا علی
امروز که دل بر سر دار است بیا
فریاد به زنجیر دچارست بیا
پروانه رها کرد غزل، مرثیه شد
از مکر خزان مزرعه خار است، بیا
تب کرد ستاره، دل مهتاب شکست
در دهکده تا کی شب تار است، بیا
شاید نفس عشق به فردا نرسد
تا پنجره ای لحظه شمار است بیا
آقا ما به اومدنت مطمئنیم ولی الان به دیدارت بدجوری محتاجیم، بیا
الهم عجل لولیک الفرج
من و ما رو از یاد نبر
یا علی
زندگی کردن من مردن تدریجی بود
هر چه جان کند تنم عمر حسابش کردم
من و ما رو از یاد نبر
یا علی
زتدگی آیا درون سایه هامان رنگ می گیرد؟
یا که ما خود سایه های، سایه های خویشتن هستیم؟
راستی راستی کدومشه؟
من و ما رو از یاد نبر
یا علی
نوشته بود رو پرچمش
عباس
علمدار حسین
من و ما رو از یاد نبر
یا علی
هر چند معنی آن جز رنج و پریشانی نباشد،
اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل نکن...
( کویر )
من و ما رو از یاد نبر
یا علی
روزی مرگ از زندگی سوال کرد چرا همه از من گریزانند ولی تو را دوست دارند ؟
زندگی در جواب گفت: زیرا تو یک حقیقتی . . .
و من یک دروغ . . .
من و ما رو از یاد نبر
یا علی