یک درد دردیست که از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس میکند و درد دیگر
دردیست که او را تنها در نیمه شبهای خاموش به دل نخلستان های اطراف مدینه کشانده و به ناله
در آورده است...
ما تنها بر دردی می گرییم که از شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس می کند.
اما این درد علی نیست ...!!!
دردی که چنان روح بزرگی را به ناله درآورده است، تنهایی است که ما آن را نمی شناسیم.
باید این درد را بشناسیم نه آن درد را، که علی درد شمشیر را احساس نمی کند...
و ما...
درد علی را
من و ما رو ا یاد نبر
یاعلی
می گرفت توجه او را جلب کرد. مرد متوجه شد که ماهیگیر ماهی های کوچک را نگه می دارد و
ماهی های بزرگ را به آب می اندازد. بالاخره کنجکاوی بر او غالب شد. از ماهیگیر پرسید که چرا
ماهی های کوچک را نگه می دارد و ماهی های بزرگ را در آب می اندازد؟
مرد ماهیگیر پاسخ داد: واقعا دلم نمی خواهد چنین کاری بکنم ولی چاره ای ندارم زیرا ماهی تابه
من کوچک است.
اگر فنجانی کوچک در زیر باران نگاه دارید
به اندازه همان فنجان به شما می رسد.
اگر کاسه بزرگی نگاه دارید به همان اندازه
در آن آب جمع می شود.
تو این شبها چه ظرفی زیر بارون رحمت الهی قرار دادیم ؟؟؟
من و ما رو از یاد نبر
التماس دعا
یا علی
سجاده ها پهن
بساط ها جمع
نگاه ها دوخته
زبان ها بسته
دل ها آرام
دست ها به آسمان
لب ها به دعا
نفس ها عبادت
و خدایی در همین نزدیکی
ستاره ها پر نور و ماه، ماه مهمانی خداست
من و ما رو از یاد نبر
التماس دعا
یا علی