ناگهان در خانه می پیچد صدای در
سوی در گویی، ز شادی، می گشایم پر
اوست . . . آری . . . اوست
" آه ای شهزاده، ای محبوب رویایی
نیمه شب ها خواب می دیدم که می آیی!"
زیر لب چون کودکی آهسته می خندد
با نگاهی گرم و شوق آلود
بر نگاهم راه می بندد
ای دو چشمانت رهی روشن به سوی شهر زیبایی
ای نگاهت باده ای در جام مینایی
آه، بشتاب ای لبت همرنگ خون لاله خوشرنگ صحرایی
ره، بسی دور است
لیک در پایان این ره . . .
قصر پر نور است . . .
من و ما رو از یاد نبر
یاحق