تبليغاتX
تنهایی ماه -

داستانی از سارقی در روزگاران قدیم نقل می شود که پالتوی گرانبهایی دزدید.آن پالتو از بهترین مواد اولیه تهیه شده بود و دکمه هایی از جنس طلا و نقره داشت. او پس از فروش پالتو به تاجری نزد دوستانش برگشت.

نزدیکترین دوستش پرسید: پالتو را به چه قیمتی فروختی؟

او پاسخ داد: به صد سکه نقره!!!

- منظورت ابن است که بابت پالتویی به آن گرانبهایی فقط صد سکه نقره دریافت کردی؟!

دزد پرسید: مگر شماره ای بالاتر از صد هم وجود دارد؟؟؟

 

برای بسیاری زندگی چنین است. آنها فقط تا صد می توانند بشمارند و عددی بالاتر از آن را بلد نیستند. توصیه من حرص و طمع و گرفتار شدن در بازی بی پایان "بیشتر خواستن" نیست. اما نباید فراموش کرد که:

 

" سهم ما از دنیا تمام دنیاست "

 

 

 

 من و ما رو از یاد نبر

یاعلی        

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 0:30 توسط سعید |