نه در خیال، که رویاروی می بینم
سالیانی بارآور، که آغاز خواهم کرد
خانه ای آرام
و
اشتیاق پر صداقت تو
تا نخستین خواننده هر سرود تازه باشی
چرا که هر ترانه
فرزندیست که از نوازش دست های گرم تو
نطفه بسته است . . .
میزی و چراغی،
کاغذ های سپید و مداد های تراشیده و از پیش آماده شده
و بوسه ای
صله هر سروده نو
و تو ای جاذبه لطیف عطش
که، دشت خشک را دریا می کنی
حقیقتی فریبنده تر از دروغ
که اندیشه مرا
از تمامی آفرینش ها بارور می کند . . .
من و ما رو از یاد نبر
یا حق